السيد الطباطبائي

58

مجموعه رسائل ( فارسى )

مىنويسد : شايد منع از اطلاق استطاعت در مورد خدا به آن جهت است كه آن مصدر باب استفعال از اطاعت است و مناسب جناب ذات متعال نيست و يا چون استطاعت به قدرت متفرعِ بر ابزار و ادوات ، اطلاق مىشود ، خداوند از اين مقوله‌ها منزه است ، امام استطاعت را از خدا نفى كرده است . استاد علامه در تعليقه نوشته : سخن مجلسى و صدوق - رحمت خدا بر ايشان - هر دو شگفت‌آور است ، زيرا ظاهر روايت آن است كه استطاعت به معناى دائر ميان مردم ، مراد است كه معتزله در آن روزگار مىگفتند هر كار مستند به استطاعت و قدرت بنده است بىآن كه خداوند در آن صنع و نقش داشته باشد و يا ممكن است مراد از استطاعت ، تحقق آن قبل از فعل باشد كه اشاعره منكر آن بودند و در اين صورت ، روايت از روى تقيه صادر شده است . « 1 » حديث شصت و يكم از همان باب ، باز در زمينه استطاعت است ، ليكن در استطاعت انسان كه آيا به كمك خداست يا همراه خدا و يا بدون خدا ! اميرالمؤمنين فرمود : اگر عقيده داشته باشى كه به كمك خدا توانايى دارى ، پس مستقل نيستى و اگر بپندارى كه همراه خداوند ، مستطيع مىباشى پس شريك خداوند مىباشى و اگر تصور كنى كه بدون خداوند ، استطاعت و توانايى دارى ، پس مدعى ربوبيت شده‌اى . شخصى گفت : بلكه استطاعت من به وسيله و كمك خداوند است و على عليه السلام فرمود : اگر جز اين مىگفتى مرتد بودى و مستحق قتل مىشدى . استاد علامه تعليقه‌اى مستقيم بر اين حديث دارد و مىنويسد : ترديدى نيست كه اسباب ، آلات و نيروهايى كه در صدور فعلى از انسان ، مدخليت دارند همگى از خداوند مىباشند و در اين معنا ميان معتزلى و اشعرى و امامى اختلافى نيست ، واختلاف در اين است كه استطاعت بر انجام كار ، قبل از انجام آن وجود دارد يا

--> ( 1 ) . همان . .